یه جواب عمیق برای یه سکوت اجباری و طولانی…

Untitledتو شدی عاشق و دلباخته ی همچو منی   و فقط همچو منی شاخه نباتت باشد

تو شدی شیخ سیه روز وَ گم کرده خدا      تو بگویم؛چه بگویم که جوابت باشد

دوریت زِ من دِگر مزیدِ بر علت شد        وَ چرا فراق من دلیل حالَت باشد ..؟

گویی میدانی که تنهایی دقت خواهد داد      دق نکن! دلم هنوز؛ پیشت امانت باشد

همگان بعد تو هی حال مرا میپرسند       و مپندار فقط تویی که حالت باشد!…

مثل یک زخم عمیقم که پس از خوب شدن    خاراندن این زخم عذابیست که لذت باشد

حال تو همچو جوانیست که از بخت بدش     پسر تاجر شهر عاشق یارش باشد

گاه  محتاج نباتت شوی و گَه سردی   چه دعایی کنمت صبر و قرارت باشد

تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد   دل من تا به ابد در انتظارت باشد

قول مردانه بده در اَبَدیّت هستی    فَضلِ اَللّه و عَلی فقط ضمانت باشد

یا علی گفتیم و چه عشقی عجیب آغاز شد     کاش وصل و قرب او پایان راحت باشد

عشق هم در چنته اش چیزی ازین بهتر نداشت ؟!!    تو بگو بهتر ازین حال چه باید باشد

خاستارِ معجزه باشی و دلتنگ و حَزین     از خدا بِخا حسین (ع) راهِ فرارت باشد

قصه ی عشق مرا فقط خودت خواهی ساخت    حال در سوریه یا حوضِ حنایَت باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *