این شعر برام خاصه…

هر دم از غمت به جان ما زهر میریزند

یا توبه ای کن و یا بشکن این توبه را

بگزار گذر کند دل ما این چند صباح

گر گذر نکند چه کند این توبه را

نگر که عجب حالیست جای خالی ات

بنیاد بر هم میزند و ناکام توبه را

بازگو کی رسد وصال ابدی بهشت

آیا سوال میشود شکسته توبه را

یا پاک کن مرا ازین سر زمین پارس

یا پاک شو موقتا و ترمیم توبه را

بر گرد و بر نگرد تا رویم طرابلس

طرابلس نشد بعلبک بشکنیم توبه را

تقدیم به خانم صادقی :|

هر با به سمتی روی هر لحظه به سویی

در کم زمان این همه سرعت چه بجویی

محبوبه ی محبوب منی فرشته خویی

عالم همه حاضر و که غائب به چه رویی

تا هستی و هی جور کشی جور دهندت

الله(به بیان شعر ترکی) اَلَّه نکند کم بشود تاری و مویی

خسته نکن ای نو عروس . تازه گلویی

بگزار بماند به رخت رنگی و رویی

من لب بگشایم به تشکر زحماتت

پایان نپذیر این چنین مهری و خویی

تقدیم به خانم جزایری ؛)

جوشش کند از بین لبانت    _    تکریم و تمنا و متانت

هر لحظه چیلیکی و صدایی و اشارت   _   از مهر سر انگشت و بیانت

من محو جمال بی نظیر و دلربایت   _   تو غرق در انگیزه ی خدمت

از شیطنت گوشه ی چشم و ابروانت   _   ای وای که صد کشته دهد سرخ لپانت

این نصف زبانی تو وتن صدایت   _   گر حل نشود مشکل ما بسر فدایت

در عین بد اخلاقی و سختی ، اقتدارت   _   رفتم به فنایت ، رفتم به فنایت

پا فشاری روی حماقت… !

زهر خندی زنم به این همه حماقت تو

یاوه میگویی و از گفته ی خود دلشادی

تو نخواهی فهمید ز چه من غصه خورم

و به شکرانه ی این حماقتت آزادی

گشته ای واله و شیدا و نخواهی فهمید

دل ندادی که تو بسیااار و عجب وادادی

تو روی سوی خطر های گران و سنگین

و چنان دلنگرانم که چنین آزادی

همه ی سعی من اینست تو را وادارم

حیف و صد حیف که تو احمقی وجان دادی

ترسم از روز خزان و دل رنجور تو یار

ولی انگار مخت را تو به یغما دادی

 

بدون تو…

تقدیم به سرور عالم حضرت بَقیةَ اللهِ الآعظَم اَرواحُنا لَهُ الفِداه …

چه غریبند جمعه هامان بدون تو آقا    چه ضعیفند قلب هایمان بدون تو آقا

سر نمیشوند روزِگاران جوانی ام  *  پیرترین پیر عالمم بدون تو آقا

بی همگانم به سَر شود چون تو نباشی *      هرچه کنم نشد بسَر بدون تو آقا

تا کی  وَ  کجا دور بمانم از نگاهتان   *   دورترین دور افتاده ام بدون تو آقا

گوشه ی چشمی ، نوازشی از نگاهتان        *         گر نَبوَد مِضطَر ترینم بدون تو آقا

اَمَّن یُجیب بخوان برای احوالاتِمان       *    حوِّل حال رُخ نمیدهد بدون تو آقا

معیوب چشمان مَنَست و ویران نگاه من     *      وَر نه دنیا   نمیشود  بدون تو آقا

تو در کنارمی،رنگ داده ای به هستی ام    *    روزهایم اما تیره اند بدون تو آقا

عهد شکنی شده ام که قول میدهم از نو     *     قول هایم قول نمیشود بدون تو آقا

پس بیا و روشنم نما از تَلَالو اَت     *    روشن نشود دلمان بدون تو آقا

گناه و جُور آخرالزمان شدم دُچار     *    بیا که دَرمان نَشَوَم بدون تو آقا

ظهور کنی غربت جمعه هامان تمامست    *    چه غریبند جمعه هامان بدون تو آقا