شعری که برام خیلی خاصه…

دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوار اتاق و سَرِ کارش هستی
آخرین شاعرِ دیوانه تبارش هستی
دِلِ من! ساده کنم , دار و ندارش هستی

دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دِل از او نَبَری
دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری
دِلِ من ! از تو چه پنهان که تو بسیار خَری

دوستت دارد و یک بند تورا می خواهد
دوستت دارد و در بند تورا می خواهد
همه ی زندگی ات چند ؟ تورا می خواهد
دِلِ من ! گَند زدی … گَند … تورا می خواهد

شعر را صرفِ همین عشقِ پریشان کردی
همه ی زندگی ات را سپرِ آن کردی
دوستش داری پیداست که پنهان کردی
دِلِ من ! هرچه غَلَط بود فراوان کردی

دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین
دوستت دارد و دیوانگیِ مَحض است این
دِلِ من ! لطف بفرما ؛ سرِ جایَت بنشین

مَست از رایحه ی کوچه ی نارنجِستان
دوستش داری و مَبهوت شدی در باران
دوستش داری و سَرگیجه ای و سَرگَردان
دِلِ من ! آن دلِ آرامِ مرا برگردان

لب تو از لب او شهد و عسل میخواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل میخواهد
دوستت دارد و از دور بغل میخواهد
دِلِ من ! این همه خوان، رستمِ یل می خواهد

دوستش داری و رویای تو جان خواهد داد
همه ی زندگی ات را به فُلان خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه اَمان خواهد داد؟
دِلِ من ! عشق به تو شست نشان خواهد داد
#یاسر_قنبرلو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *